تبليغاتX
حرف های نگفته یک تنها

حرف های نگفته یک تنها

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه... شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه... زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"... مرد می‌خنده و می‌گه: "یه دختر ایتالیایی!"... زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و می‌ره... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه می‌ره استقبالش و بهش می‌گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"... زن: "ممنون، عالی بود!"... مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"... زن: "کدوم سوغاتی؟"... مرد: "همونی که ازت خواسته بودم... دختر ایتالیایی!"... زن جواب می‌ده: "آهان! اون رو می‌گی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر!"

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 21:36 توسط ممول |

 

باور کنیم سیدمحمد خاتمی نه آن روز که گفت: «برای نامزدی تردید دارم» و نه آنگاه که گفت: «یا من می‌آیم یا موسوی» و نه آن هنگام که از قطعی شدن نامزدی‌اش خبر داد و نه در آخرین دقایق دوشنبه‌شب که با دنیای انتخابات ریاست جمهوری دهم وداع کرد، مرتکب جرمی نشده است. او مدتی خواست از حقش استفاده کند و به یکباره بر آن شد که از آن صرف‌نظر نماید. کجای این تصمیم، مستوجب مجازات است؟‌

خاتمی، هشت سال رئیس دولت بود و مانند هر سیاست‌پیشه دیگری ضعف‌هایی داشت و قوت‌هایی که قابل نقد است و قابل تمجید. اما چرا هرکسی باید به خود اجازه بدهد به او حمله یا توهین کند؟

سخن بر سر اخلاق نیست که گویی متأسفانه اخلاق و سیاست، جن و بسم‌الله‌اند، بلکه حرف آن است که چه کسی این حق را به ما داده بر هر آنچه خوشمان نمی‌آید، بتازیم؟

وقتی خاتمی گفت وارد صحنه انتخابات می‌شوم، ده‌ها مقاله و نطق و مصاحبه علیه او منتشر شد که: تو در آن 8 سال چه کردی که دوباره قصد آمدن داری؟ مگر تو همان نبودی که در فلان‌جا با خدا و اسلام و انقلاب و نظام مخالفت کردی؟ فلان جا وادادی و در همان مقطع همگام دشمن شدی و ...؟

طرفداران خاتمی نیز بیکار ننشستند و هرچه ناسزا پیدا کردند، نثار دولت نهم کردند تا مثلاً تلافی کرده باشند.

اما همه اهانت‌ها به خاتمی، از میان مخالفان و منتقدان اصلاحات برنخاست. به محض آن که او از تردیدهای دوباره برای نامزدی سخن گفت، اصلاح‌طلبان دوآتشه برآشفتند و حرف‌هایی زدند که شاید بسیاری منتقدان اصلاحات نیز پروای گفتن آن را نداشتند.

یکی گفت خاتمی حق نیامدن ندارد. دیگری چانه جنباند که مگر به اختیار خودش است که به نفع کسی کنار برود؟ سومی در حضور خاتمی به او پرخاش کرد. چهارمی گفت: این ماییم که او را می‌آوریم و می‌بریم. پنجمی، ششمی و ...

همه این بی‌مهری‌ها به خاطر این بود که خاتمی یک‌بار گفته بود می‌آید و بار دیگر از تغییر تصمیمش خبر داده بود.

رئیس دولت هشتم، به هر دلیل، موجه یا حتی غیرموجه، خود را کنار کشید و شاید این کنار کشیدن مقدمه خداحافظی با سیاست باشد. به چه کسی مربوط است که برای او خط و نشان بکشد و به او درشتی کند؟

آیا شیوه علاقه‌مندی این است که اگر فرد مورد علاقه‌ ما، به دلیلی که نمی‌خواهد بیان کند، از کاری استنکاف ورزد، باید مورد کم‌لطفی واقع شود؟

هوادارا

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 16:26 توسط آتیش |

(اول چند پست قبلی رو بخونید که با همین نام درج شده)

اون خیلی خوب داستان ما دوتا رو تعریف کرد. آره من خیی نامردی ها بهش کردم. اما یه نکته هست که اگه اینجا نگم، حس می کنم در حقش خیلی نامردی کردم.

توی اون مدتی که با هم بودیم و خودش خیلی قشنگ عشقمون رو توصیف کرد چندتا حرف رو نگفته گذاشت...

 

شما خودتون رو جای من بگذارید. فکر کنید وقتی در اوج رفاقت باشید و اون رو خیلی دوست داشته باشید و بفهمین که طرفتون تورو فقط واسه سرگرمی می خواسته و اون در حین اینکه با شما دوست بوده، به نزدیک ترین و بهترین دوستتون خیلی خواهشانه و مسرانه پیشنهاد رفاقت بده... چه حالی پیدا می کنید؟

حالا می فهمم که همش فیلم بود. هم من بازیگر خوبی بودم هم اون....

وقتی این موضوع رو فهمیدم برای آخرین بار براش گریه کردم و بالا خره بعد از 9 ماه دلم رو ازش پس گرفتم.من برنده شدم!!

 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...

و دلم بس تنگ است..

بی خیالی سپر هر درد است..

باز هم می خندم..

آنقدر می خندم که غم از روی رود...

 

این رازی بود از خاطرات دل M.E.N

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388 15:26 توسط آتیش |

 

یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!!

نتیجه رو شما بگید!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 21:57 توسط ممول |

Do0orOGH

سلام سلام بعد از مدت های بسیار طولانی اونم به خاطر بعضی مشکلات آپ کردم!!!

 

آره می خوام داستانی رو براتون تعریف کنم شما قضاوت کنید!

داستان از اینترنت شروع میشه مثل بقیه داستانا بالاخره باید از یه جایی شروع بشه٬ اره از چت آف دادن شروع شد٬ تا جایی پیشرفت که کار رسید به شماره دادن و SMS بازی و زنگ زدن و حرف زدن!!

بعد از چند وقت کار رسید به عشق بازی و عاشق شدن! حالا معلوم نبود این حرفا راستن یا دروغ!! خلاصه گذشت و گذشت تا این که این دو تا حسابی دلاشون گیر کرده بود پیش هم دیگه!!  اما یه دفعه زد به سر یکیشون که دیونه بازی در بیاره!!

کار به جاهای باریک کشید!( فکر بد به کلتون نزنه)!

تا جایی که دیگه این دو تا کم کم دیگه سرد شدن از همه چی!! ولی جفتشون  هم دیگه رو دوست داشتن ولی بعد اون ماجرا که پیش اومد فاصلشون بیشتر می شد!! ولی باز جای امیدی بود ولی

یه روز!

یکی شون چیزی رو فهمید که کاش نمی فهمید!!

آره!! دنیای کثیفیه!!

اون یکی رفته بود با یکی دیگه!!

کاش فقط یکی بود!! 

تعدادشون بیشتر از یکی بود!!

او وقت بود که دنیا سر اون یکی خراب شد!! و به این فکر می کرد که دنیای بی معرفتیه!

همه دروغ می گن!

همه الکی عاشق می شن!

همه چیز بی اهمیته! کجاست عشقای قدیم! کجان عاشقای قدیمی!

لااقل اونا یه ذره معرفت حالشون بود!

یادمه یکی می گفت: دوست داشته باش ولی فاب نداشته باش!

چون دوستی سختیه جدایی نداره ولی عاشق بودن سختیه جدایی داره!! 

این داستانی بود از کتاب خاطرات  M.E.N

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 12:8 توسط ممول |


 

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند، دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند، دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد، دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند



دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود، دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند، دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني، دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود، دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود

و ... بالاخره




دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند، با تو ... مي ماند

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 15:28 توسط آتیش |

 

 اگر مرا به حريمت راهي بود
بر لبانت مي نشستم
و ترانه ي عشق و شيدايي را
نجوا مي کردم

اگر مرا به حريمت راهي بود
پوپکي مي شدم و شب تا به صبح
در کنار بسترت مي آرميدم

اگر مرا به حريمت راهي بود
بر خامه ي قلمت جاري ميشدم
بر سپيدي صفحه ي کاغذت مي چکيدم
و مي نگاشتم که نازنينم
آيا مرا به حريمت راهي هست؟!

اگر مرا به حريمت راهي بود
به اعماق قلبت مي آمدم
و اندوهش را سراسر مي زدودم

اگر مرا به حريمت راهي بود
بر مژگانت مي نشتم
و از قاب چشمانت
دنيا را زيباتر مي ديدم

اگر مرا به حريمت راهي بود
شانه اي مي شدم
و در ژرفاي شبهاي گيسوانت
به آرامش مي رسيدم

................................

گر مرا به حريمت راهي بود
..........................

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 16:44 توسط |

    همه ی راه ها بهSMS ختم می شود

 

با شستتان بگویید دوستت دارم!

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 17:53 توسط ممول |

 

 

Bring Me To Life

مرا به زندگی بازگردان






How can you see into my eyes like open door

Leading you down into my core

Where i've become so numb

Without soul

My spirit's sleeping somewhere cold

Until you find it there and lead it back home

چگونه می توانی از درون چشمانم مثل درهای باز بنگری

و راه خودت را تا اعماق وجودم بیابی؟

آنجا که كرخت و بی روح شده‌ام

و روحم در جایی سرد به خواب رفته است

تا وقتی که بیابیش و راهنمایش به منزل باشی

Wake me up

Wake me up inside

I can't wake up

Wake me up inside

Save me

Call my name and save me from the dark

Wake me up

Bid my blood to run

I can't wake up

Before i come undone

Save me

Save me from the nothing i've become

بیدارم كن

مرا در درون بیدار کن

من نمی‌توانم بيدار شوم

مرا در درون بیدار کن

نگهم دار

صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده

بیدارم كن

بگذار خونم به جریان بیافتد

من نمی‌توانم بيدار شوم

قبل از آنکه نابود شوم

نگهم دار

مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده

Now that i know what i'm without

You can't just leave me

Breathe into me and make me real

Bring me to life

حالا من می‌دانم كه بی تو چه هستم

نمی توانی ترکم کنی

نفست را در من بدم و مرا حقیقی کن

مرا به زندگی بازگردان

Wake me up

Wake me up inside

I can't wake up

Wake me up inside

Save me

Call my name and save me from the dark

Wake me up

Bid my blood to run

I can't wake up

Before i come undone

Save me

Save me from the nothing i've become

بیدارم كن

مرا در درون بیدار کن

من نمی‌توانم بيدار شوم

مرا در درون بیدار کن

نگهم دار

صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده

بیدارم كن

بگذار خونم به جریان بیافتد

من نمی‌توانم بيدار شوم

قبل از آنکه نابود شوم

نگهم دار

مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده

Frozen inside without your touch

Without your love, darling

Only you are the life among the dead

اینجا سرد است، بدون لمس دستان تو

بدون عشق تو

عزیزم، تو تنها زندگی، در میان مرگ هستی

All this sight

I can't believe i couldn't see

Kept in the dark

But you were there in front of me

I've been sleeping a 1000 years it seems

I've got to open my eyes to everything

Without a thought

Without a voice

Without a soul

Don't let me die here

Something more

Bring me to life

در تمام این مدت

باور نمی کردم که نمی بینم

در تاریکی گرفتار بودم

ولی تو در مقابل من بودی

انگار هزاران سال در خواب بوده ام

می خواستم چشمانم را به همه چیز بگشایم

بدون فکر

بدون صدا

بدون روح

نگذار اینجا بمیرم

باید بیشتر از این ها باشد

مرا به زندگی بازگردان

Wake me up

Wake me up inside

I can't wake up

Wake me up inside

Save me

Call my name and save me from the dark

Wake me up

Bid my blood to run

I can't wake up

Before i come undone

Save me

Save me from the nothing i've become

بیدارم كن

مرا در درون بیدار کن

من نمی‌توانم بيدار شوم

مرا در درون بیدار کن

نگهم دار

صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده

بیدارم كن

بگذار خونم به جریان بیافتد

من نمی‌توانم بيدار شوم

قبل از آنکه نابود شوم

نگهم دار

مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده

Bring me to life

I've been living a lie

There's nothing inside

Bring me to life

مرا به زندگی بازگردان

من در دروغی زندگی كرده‌ام

كه هیچ چيز در آن نبود

مرا به زندگی بازگردان

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 0:38 توسط آتیش |

 

Everybody’s Fool

همه احمقند



 




Perfect by nature

به دست طبیعت درست شده ...

Icons of self indulgence

نشانه های خود بزرگ بینی

Just what we all need

تنها چیزی که نیاز داریم

More lies about a world that

دروغ های بیشتری درباره ی جهان خیالی (مجازی) که

Never was and never will be

هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

Have you no shame don't you see me

خجالت نمی کشی، منو نمی بینی

You know you've got everybody fool

تو می دونی که همه رو گول زدی (همه رو احمق جلوه دادی)

Look here she comes now

نگاه کن اون داره میاد

Bow down and stare in wonder

زانو میزنن و با تعجب خیره می شن

Oh how we love you

آه، چقدر دوست داریم

No flaws when you're pretending

وقتی وانمود می کنی عیبی دیده نمی شه (خیلی خوب تظاهر می کنی)

But now i know she

ولی من الان می دانم که

Never was and never will be

هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

You don't know how you've betrayed me

تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی

And somehow you've got everybody fool

یا شایدم تو همه رو فریب دادی

Without a mask where will you hide

بدون ماسک کجا مخفی خواهی شد (چهره واقعیت معلوم می شه )

Can't find your self lost in your lies

تو اینقدر در دروغهات گم شدی که حتی نمی تونی خودتو پیدا کنی

I know the truth now

من حالا حقیقتو می دونم

I know who you are

می دونم که کی هستی

And i don't love you anymore

و دیگه دوست ندارم

And never was and never will be

و هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

You don't know how you've betrayed me

تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی

And somehow you've got everybody fool

یا شایدم تو همه رو فریب دادی

It never was and never will be

اون هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

You're not real and you can't save me

تو واقعی نیستی و نمی تونی نجاتم بدی

Somehow now you're everybody's fool

و به نحوی تو همه رو گول زدی ...

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 0:6 توسط آتیش |

X

سلام!
به بلاگ خودتون خوش اومدین!من آتیش هستم 17 سالمه!بلاگ قبلی مو چون در رابطه با کل کل و اینا بود زدن رفت!!پس از الان می گم اصلا نه با کسی دشمنی دارم نه می خوام کلکل کنم!امید وارم که لذت ببرید.البته با دوست بسیار عزیزم هم به نام ممول که خیلی خیلی دوستش می دارم هم با مطالب قشنگ و جذابش منتظر نظرهای شما دوستان خوب هستیم!!(چه جمله بندی افتضاحی!!)برای عضویت در نویسنده ها توی نظرات خبرم کنید.شاد باشید


Home
Email
Bahar-20

Archives

فروردین 1388

آذر 1387

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387


Authors

آتیش
ممول


Links

گروه بروبکس!!
دو تا کبوتر عاشق!
||>جوک،پزشکی،خرید،زنال<||
**چشم در چشم ماه**
~*~دنیای زشت~*~
گلستان معلم**
~~**~~★ گروه بروبکس★~~**~~
******لحظه های زندگی من*********
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه



Design by : Bahar20


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس