|
روزی روزگاری یک زن قصد میکنه تا یک سفر دو هفتهای به ایتالیا داشته باشه... شوهرش اون رو به فرودگاه میرسونه و واسش آرزو میکنه که سفر خوبی داشته باشه... زن جواب میده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"... مرد میخنده و میگه: "یه دختر ایتالیایی!"... زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمیگرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"... زن: "ممنون، عالی بود!"... مرد میپرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"... زن: "کدوم سوغاتی؟"... مرد: "همونی که ازت خواسته بودم... دختر ایتالیایی!"... زن جواب میده: "آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر میآمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر!" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 21:36 توسط ممول |
باور کنیم سیدمحمد خاتمی نه آن روز که گفت: «برای نامزدی تردید دارم» و نه آنگاه که گفت: «یا من میآیم یا موسوی» و نه آن هنگام که از قطعی شدن نامزدیاش خبر داد و نه در آخرین دقایق دوشنبهشب که با دنیای انتخابات ریاست جمهوری دهم وداع کرد، مرتکب جرمی نشده است. او مدتی خواست از حقش استفاده کند و به یکباره بر آن شد که از آن صرفنظر نماید. کجای این تصمیم، مستوجب مجازات است؟ هوادارا + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 16:26 توسط آتیش |
(اول چند پست قبلی رو بخونید که با همین نام درج شده) اون خیلی خوب داستان ما دوتا رو تعریف کرد. آره من خیی نامردی ها بهش کردم. اما یه نکته هست که اگه اینجا نگم، حس می کنم در حقش خیلی نامردی کردم. توی اون مدتی که با هم بودیم و خودش خیلی قشنگ عشقمون رو توصیف کرد چندتا حرف رو نگفته گذاشت...
شما خودتون رو جای من بگذارید. فکر کنید وقتی در اوج رفاقت باشید و اون رو خیلی دوست داشته باشید و بفهمین که طرفتون تورو فقط واسه سرگرمی می خواسته و اون در حین اینکه با شما دوست بوده، به نزدیک ترین و بهترین دوستتون خیلی خواهشانه و مسرانه پیشنهاد رفاقت بده... چه حالی پیدا می کنید؟ حالا می فهمم که همش فیلم بود. هم من بازیگر خوبی بودم هم اون.... وقتی این موضوع رو فهمیدم برای آخرین بار براش گریه کردم و بالا خره بعد از 9 ماه دلم رو ازش پس گرفتم.من برنده شدم!!
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست... و دلم بس تنگ است.. بی خیالی سپر هر درد است.. باز هم می خندم.. آنقدر می خندم که غم از روی رود...
این رازی بود از خاطرات دل M.E.N + نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388 15:26 توسط آتیش |
یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن! یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!! نتیجه رو شما بگید!! + نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 21:57 توسط ممول |
سلام سلام بعد از مدت های بسیار طولانی اونم به خاطر بعضی مشکلات آپ کردم!!! آره می خوام داستانی رو براتون تعریف کنم شما قضاوت کنید! داستان از اینترنت شروع میشه مثل بقیه داستانا بالاخره باید از یه جایی شروع بشه٬ اره از چت آف دادن شروع شد٬ تا جایی پیشرفت که کار رسید به شماره دادن و SMS بازی و زنگ زدن و حرف زدن!! بعد از چند وقت کار رسید به عشق بازی و عاشق شدن! حالا معلوم نبود این حرفا راستن یا دروغ!! خلاصه گذشت و گذشت تا این که این دو تا حسابی دلاشون گیر کرده بود پیش هم دیگه!! اما یه دفعه زد به سر یکیشون که دیونه بازی در بیاره!! کار به جاهای باریک کشید!( فکر بد به کلتون نزنه)! تا جایی که دیگه این دو تا کم کم دیگه سرد شدن از همه چی!! ولی جفتشون هم دیگه رو دوست داشتن ولی بعد اون ماجرا که پیش اومد فاصلشون بیشتر می شد!! ولی باز جای امیدی بود ولی یه روز! یکی شون چیزی رو فهمید که کاش نمی فهمید!! آره!! دنیای کثیفیه!! اون یکی رفته بود با یکی دیگه!! کاش فقط یکی بود!! تعدادشون بیشتر از یکی بود!! او وقت بود که دنیا سر اون یکی خراب شد!! و به این فکر می کرد که دنیای بی معرفتیه! همه دروغ می گن! همه الکی عاشق می شن! همه چیز بی اهمیته! کجاست عشقای قدیم! کجان عاشقای قدیمی! لااقل اونا یه ذره معرفت حالشون بود! یادمه یکی می گفت: دوست داشته باش ولی فاب نداشته باش! چون دوستی سختیه جدایی نداره ولی عاشق بودن سختیه جدایی داره!! این داستانی بود از کتاب خاطرات M.E.N + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 12:8 توسط ممول |
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند، دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود و ... بالاخره + نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 15:28 توسط آتیش |
اگر مرا به حريمت راهي بود اگر مرا به حريمت راهي بود اگر مرا به حريمت راهي بود اگر مرا به حريمت راهي بود اگر مرا به حريمت راهي بود اگر مرا به حريمت راهي بود ................................ گر مرا به حريمت راهي بود + نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 16:44 توسط |
با شستتان بگویید دوستت دارم! + نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 17:53 توسط ممول |
Bring Me To Life مرا به زندگی بازگردان
How can you see into my eyes like open door Leading you down into my core Where i've become so numb Without soul My spirit's sleeping somewhere cold Until you find it there and lead it back home چگونه می توانی از درون چشمانم مثل درهای باز بنگری و راه خودت را تا اعماق وجودم بیابی؟ آنجا که كرخت و بی روح شدهام و روحم در جایی سرد به خواب رفته است تا وقتی که بیابیش و راهنمایش به منزل باشی Wake me up Wake me up inside I can't wake up Wake me up inside Save me Call my name and save me from the dark Wake me up Bid my blood to run I can't wake up Before i come undone Save me Save me from the nothing i've become بیدارم كن مرا در درون بیدار کن من نمیتوانم بيدار شوم مرا در درون بیدار کن نگهم دار صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده بیدارم كن بگذار خونم به جریان بیافتد من نمیتوانم بيدار شوم قبل از آنکه نابود شوم نگهم دار مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده Now that i know what i'm without You can't just leave me Breathe into me and make me real Bring me to life حالا من میدانم كه بی تو چه هستم نمی توانی ترکم کنی نفست را در من بدم و مرا حقیقی کن مرا به زندگی بازگردان Wake me up Wake me up inside I can't wake up Wake me up inside Save me Call my name and save me from the dark Wake me up Bid my blood to run I can't wake up Before i come undone Save me Save me from the nothing i've become بیدارم كن مرا در درون بیدار کن من نمیتوانم بيدار شوم مرا در درون بیدار کن نگهم دار صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده بیدارم كن بگذار خونم به جریان بیافتد من نمیتوانم بيدار شوم قبل از آنکه نابود شوم نگهم دار مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده Frozen inside without your touch Without your love, darling Only you are the life among the dead اینجا سرد است، بدون لمس دستان تو بدون عشق تو عزیزم، تو تنها زندگی، در میان مرگ هستی All this sight I can't believe i couldn't see Kept in the dark But you were there in front of me I've been sleeping a 1000 years it seems I've got to open my eyes to everything Without a thought Without a voice Without a soul Don't let me die here Something more Bring me to life در تمام این مدت باور نمی کردم که نمی بینم در تاریکی گرفتار بودم ولی تو در مقابل من بودی انگار هزاران سال در خواب بوده ام می خواستم چشمانم را به همه چیز بگشایم بدون فکر بدون صدا بدون روح نگذار اینجا بمیرم باید بیشتر از این ها باشد مرا به زندگی بازگردان Wake me up inside I can't wake up Wake me up inside Save me Call my name and save me from the dark Wake me up Bid my blood to run I can't wake up Before i come undone Save me Save me from the nothing i've become بیدارم كن مرا در درون بیدار کن من نمیتوانم بيدار شوم مرا در درون بیدار کن نگهم دار صدایم بزن و مرا از تاریکی نجات بده بیدارم كن بگذار خونم به جریان بیافتد من نمیتوانم بيدار شوم قبل از آنکه نابود شوم نگهم دار مرا از نيست شدن (پوچی) نجات بده Bring me to life I've been living a lie There's nothing inside Bring me to life مرا به زندگی بازگردان من در دروغی زندگی كردهام كه هیچ چيز در آن نبود مرا به زندگی بازگردان + نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 0:38 توسط آتیش |
Everybody’s Fool
همه احمقند
Perfect by nature به دست طبیعت درست شده ... Icons of self indulgence نشانه های خود بزرگ بینی Just what we all need تنها چیزی که نیاز داریم More lies about a world that دروغ های بیشتری درباره ی جهان خیالی (مجازی) که Never was and never will be هیچ وقت نبوده و نخواهد بود Have you no shame don't you see me خجالت نمی کشی، منو نمی بینی You know you've got everybody fool تو می دونی که همه رو گول زدی (همه رو احمق جلوه دادی) Look here she comes now نگاه کن اون داره میاد Bow down and stare in wonder زانو میزنن و با تعجب خیره می شن Oh how we love you آه، چقدر دوست داریم No flaws when you're pretending وقتی وانمود می کنی عیبی دیده نمی شه (خیلی خوب تظاهر می کنی) But now i know she ولی من الان می دانم که Never was and never will be هیچ وقت نبوده و نخواهد بود You don't know how you've betrayed me تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی And somehow you've got everybody fool یا شایدم تو همه رو فریب دادی Without a mask where will you hide بدون ماسک کجا مخفی خواهی شد (چهره واقعیت معلوم می شه ) Can't find your self lost in your lies تو اینقدر در دروغهات گم شدی که حتی نمی تونی خودتو پیدا کنی I know the truth now من حالا حقیقتو می دونم I know who you are می دونم که کی هستی And i don't love you anymore و دیگه دوست ندارم And never was and never will be و هیچ وقت نبوده و نخواهد بود You don't know how you've betrayed me تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی And somehow you've got everybody fool یا شایدم تو همه رو فریب دادی It never was and never will be اون هیچ وقت نبوده و نخواهد بود You're not real and you can't save me تو واقعی نیستی و نمی تونی نجاتم بدی Somehow now you're everybody's fool و به نحوی تو همه رو گول زدی ... + نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 0:6 توسط آتیش |
|
| |||||